على محمدى خراسانى
175
شرح كفاية الأصول (ويرايش جديد) (فارسى)
ثالثاً بر فرضِ اتكّال بر قرينهء لفظيه ، باز چنان نيست كه همهجا قرينه فقط براى تفسير ذى القرينه باشد ؛ بلكه گاهى خود قرينه مفاد و مقصود ديگرى دارد و براى منظور ديگرى بهكار مىرود و ضمناً قرينه بر چيز ديگر هم وجود دارد . مثل : عيناً يشرب بها عباداللَّه . . . كه يشرب . . . بيان وصف احوال بهشتيان است و معناى خود را دارد و ضمناً قرينه معينه هم وجود دارد و مراد از عين را هم تعيين مىكند كه چشمه است نه چيز ديگر . اينجاها كه تطويل بلاطائل نيست بلكه مع الفائده است . و اما بخش دوم ( لزوم اجمال ) : اولًا چنين نيست كه اجمال در شأن كلام حكيم و متناسب با آن مقام نباشد ؛ بلكه گاهى غرض و حكمت مجملگويى تعلق گرفته و مصلحت ايجاب مىكند كه سربسته چيزى را بگويد . اين عين حكمت است ، نه ضد آن . ثانياً خود قرآن خبر داده كه آيات قرآن ، برخى محكمات ( نصوص و ظواهر ) و برخى متشابهات ( مجملات ) هستند ، آنجا كه فرموده : فيه آياتٌ محكماتٌ هنّ أمالكتاب و اخر متشابهات « 1 » با إخبار خداى حكيم ، ديگر چه جاى استدلال و بحث در امكان و امتناع است ؟ اين اجتهاد در قبال نص است ، دايه نبايد مهربانتر از مادر باشد . اگر چنين چيزى ممتنع بود كه اصدق القائلين ، به آن اخبار نمىكرد . « 2 » و ربما توهم وجوب وقوع الاشتراك فى اللغات لأجل عدم تناهى المعانى و تناهى الألفاظ المركبات فلا بد من الاشتراك فيها و هو فاسد لوضوح امتناع الاشتراك فى هذه المعانى لاستدعائه الأوضاع الغير المتناهية و لو سلم لم يكد يجدى إلا فى مقدار متناه مضافا إلى تناهى المعانى الكلية و جزئياتها و إن كانت غير متناهية إلا أن وضع الألفاظ بإزاء كلياتها يغنى عن وضع لفظ بإزائها كما لا يخفى مع أن المجاز باب واسع فافهم . بعضى گفتهاند : نهتنها در هر زبانى اشتراك لفظى ، امرى ممكن و معقول است و هيچ امتناع و محذورى ندارد ؛ بلكه از ضروريات بوده و واجب الوقوع است ، و امرى است كه لابد منه ؛ يعنى چارهاى از قبولش نداريم . دليل اين گروه اينگونه است : از طرفى الفاظ و كلماتى كه از حروف مقطعه تشكيل مىشوند متناهى و پايانپذيرند ؛ زيرا مواد اين الفاظ كه حروف ابجد - 25 حرف - يا حروف هجائيه - 28 حرف - يا حروف الفبا - 32 حرف - باشد متناهى است ، قهراً كلماتى هم كه از اينها تركيب
--> ( 1 ) . سوره آل عمران ، آيه 7 . ( 2 ) . افزون بر اين بايد گفت دليل شما ، كلام پيامبر و ائمه عليهم السلام را هم شامل است . پس بايد - به همان بيان - بفرماييد : در كلام اينها هم اشتراك لفظى محال است . چرا اختصاص به قرآن و كلام خدا داديد ؟